روژینا سلطانیروژینا سلطانی، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

وبلاگ شخصی روژینا سلطانی

آغاز ماه ربیع الاول برشما مبارک باد

آغاز ماه ربیع الاول ماهی پر از شادی و سرور مسلمانان ماه حادثه مهم ليله المبيت، هجرت حضرت محمد صلي الله عليه و آله از مكه به مدينه، ولادت خجسته آن حضرت و امام جعفر صادق عليه السلام، ازدواج خجسته شان با حضرت خديجه عليها السلام، آغاز امامت امام مهدي (عج)، عيدالزهرا و هلاكت يزيد بن معاويه بر شما خواننده گرامی مبارک باد. ...
14 دی 1392

کودکان معصوم

بچه ها امروز چند تا عکس دیدم خیلی ناراحت شدم . ماها که خداوند نعمت سلامتی رو به ما هدیه کرده هیچ موقع درک نمی کنیم بچه هایی هستن که تو این شرایط سخت زندگی می کنن . برای سلامتی کودکان سرطانی دعا کنین اگه دوست دارین به کودکان سرطانی کمک کنین به این سایت سر بزنین محک : موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی به سلامتی همه ی اون هایی که حالشون خوب نیست اما میخندن تا حال بقیه گرفته نشه . ...
11 دی 1392

سالروز رحلت پیامبر اعظم و شهادت جانسوز امام مجتبی (ع) و شهادت جانکاه امام رضا(ع) تسلیت باد

سالروز رحلت جانگداز پیامبر گرامی و عظیم الشان اسلام حضرت رسول اکرم (ص) ، شهادت دومین اختر تابناک ولایت و امامت حضرت امام حسن مجتبی (ع) و سالروز شهادت جانسوز هشتمین گوهر درخشان آسمان ولایت و امامت، عالم آل محمد (ص) حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) را به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر (عج) ، بر شیفتگان و ارادتمندان خاندان‎ عصمت‎‎ و طهارت علیهم‎‎ السلام و تمامی مسلمین جهان بویژه شما شیعیان سوگوار و گرانقدر  تسلیت عرض مینمائیم. در سوگ حقیقت همیشه جارى : مردى از دنیا میرود كه دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم‏هایش، به پایان برساند؛ مردى كه دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهاى سطر پیامبرى و نامه رسالت ...
9 دی 1392

چند داستان زیبا و آموزنده

1- تخفیف گرفتن دختر بدحجاب 2- تشنه امام زمان(عج) 3- یک جفت جوراب زنانه 4- اثر خشم 5- حکایتی از کریم خان زند 6- عشق ورزیدن 7- داماد خوب و عروس بد 8- ماهی در خواب 9- درس آموزگار به شاگردانش 10- خیلی خری 1- تخفیف گرفتن دختر بدحجاب : هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت.میگفت تو خرید بلد نیستی!یه بار با من بیا;برات یه تخفیفحسابی می گیرم آن روز بافروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.نیم ساعت بعد ,پس از فروشحیا و نجابتش توانست مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد ! استشمامرایحه تو لیاقت می خواهد,نگاه های هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را میگیرند !   2- ...
8 دی 1392

کارت جایزه

امروز قراره معلم عزیزم به من یه کارت جایزه 100 تومانی بده آخه چهارشنبه  دیکته هم رو بیست شدم و خانم معلممون ازم خیلی راضی بود . خودش گفت صبح شنبه به کسانی که 20 گرفتن کارت جایزه میدم ما 8 نفر بودیم که بیست شدیم. کم کم داره کارت جایزه هام زیاد میشه و می خوام برم باهاشون از فروشگاه مدرسه  واسه خودم جایزه بخرم . این ایده کارت جایزه واسه بچه های کلاس خیلی جذابه و بچه ها دارن با سعی و تلاش فراوان کارت جایزه هاشون رو زیاد می کنن تا بتونن از فروشگاه جایزه ها چیزی رو بخرن فقط حیف که خانم معلم عزیز ما قیمت های جدید تو بازار دستش نیست و هنوز کارت های 50 تومانی و 100 تومانی و 200 تومانی جایزه میده   آخه با این کارت های جایزه تو این دوره زمونه چی به آ...
7 دی 1392

اعتراف می کنم - طنز

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!! تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!! ا عتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟ بیشترم به دریچه کولر شک داشتم اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به ر...
5 دی 1392

درس زندگی

برای خودت زندگی کن نه برای مردم.. از اون چیزی که هستــی نهایت لذت رو ببر… مطمئن باش یکی الان آرزوشه که جای تو باشه… تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . . برای هر کس که ادعای رفاقت می کند درب را باز نکن، خیلی ها مثل بچه ها درب را میزنند وفرار می کنند. اگر می‌دانستید، یک محکوم به مرگ، چقدر در آرزوی بازگشت به زندگی است، آنگاه قدر روزهایی را که با غم و اندوه و نگرانی و بدخلقی می‌گذرانید، می‌دانستید. کوچک که بودم فکر می کردم آدمها چقدر بزرگند ! و ترس برم میداشت بزرگ که شدم دیدم چقدر بعضی آدمها کوچکند و باز ترسیدم . . . ...
3 دی 1392